طلایه های آتشین...

بین هجوم افکاری که مارا می برند به ژرفا و می جوشند در حادثه های زندگیمان...

رنگ بی رونق ارغوانی...

یاد آور همه ی آن چیزی است که نمیخواهم به یاد بیاورم...

ودر شبهایی که پاییز... این فصل طلایه های آتشین هم سکوت میکند...

چگونه میتوان نوشت که بجوشد...آنچه در ما مسکوت مانده...

چیزی شبیه بی پروایی های کودکانه روزهای بی طنینم را شادمان میکند و من باز...

در سایه ی مشغله ها رنگ می بازم...

ترانه ای به گوش مینوازم شاید...

روح از بلندای احساس به اوج باشد وهنر... باز بجوشد...

قاصدکی به شیشه می کوبد... نمیدوانم پیک بشارت است یا...

نسیم خنکی نوازشگر همه ی خستگی های نگاهم میشود

و کو آن نسیمی که مژگان می رفت...بگذریم

من باز در کم لطفی هایی اندوهبار...شرمنده ی همه ی آنهایی هستم که دوستشان دارم...

دوستتان دارم...حتی اگر از یادم برده باشین...قلب

/ 4 نظر / 39 بازدید
maryam

عشق ، درد به همراه مي آورد درد ، نگراني مي دهد نگراني، جرأت مي بخشد جرأت ، اعتقاد مي آورد اعتقاد، اميد مي دهد اميد، زندگي مي بخشد زندگي ، عشق هديه مي كند عشق، عشق هديه ميكند سلام ممنونم ب خاطر مطالبت. وب زیبایی دارید خوشحال میشم ب من هم سری بزنید ک لینکتون کنم

میثم

ها ولک ما از یاد نمیبریمت....[گل]

سید علیرضا رئیسی گرگانی

درود فراوان به شما بزرگوار فرهیخته ، ادیب و شاعر توانمند منتظر حضور گرم و نظر سازنده شما در تارنمایم هستم ارادتمند رئیسی گرگانی

سید علیرضا رئیسی گرگانی

درود فراوان به شما بزرگوار فرهیخته ، ادیب و شاعر توانمند منتظر حضور گرم و نظر سازنده شما در تارنمایم هستم ارادتمند رئیسی گرگانی